هستی، عشق من و بابایی

سونو آنومالی و تعیین جنسیت

1394/9/18 18:16
نویسنده : مریم
2,790 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود. رفتم سونوگرافی. راستش با همسرم خیلی دنبال سونوگرافی ای گشتیم که هم سونو آنومالی انجام بده هم کارش خوب باشه هم قیمتش نجومی نباشه هم زن باشه و هم همراه بده و واقعا واقعا هیچ جایی رو پیدا نکردیم. بعد از ناامیدی بالاخره همسر رضایت داد به اینکه خودش نیاد به این شرط که سی دی فیلم سونو رو بگیرم و اینکه صدای خانم دکترو کامل ضبط کنم. بالاخره سونوگرافی نیلو خانم دکتر قربانی رو انتخاب کردیم. تعریف دقت بالا و اخلاق خوبش رو شنیده بودم.صبح ساعت 7:30با مامان رفتیم نیلو.سن نینی 18 هفته و یه روز میشد. خیلی خیلی شلوغ بود.دکتر با یه ساعت تاخیر اومد و ساعت 11:30 نوبت من شد. با کلی هیجان رفتم تو. خانم دکتر با روی خوش باهام احوالپرسی کرد و خوابیدم رو تخت. موبایلم رو که واسه ضبظ آماده کرده بودم گذاشتم کنارم که خانم دکتر گذاشت کنار تا یه وقت نیفته!!!غمگین

همون اول گفتم من جنسیت نینیمو هم نمیدونم که گفت سلامت برات مهمتره یا جنسیت و منم گفتم صد البته که سلامت ولی جنسیت رو هم میخوام بدونم. همونجا بود به دستیارشگفت بزن خانم .... یه دختر کوچولوی ناز داره. واااااااای منو میگی انقد خوشحال شدم که نگو.این اواخر ته دلم یه کوچولو میلم به دختر بیشتر شده بود ولی هیچوقت از خدا نخواستم و دعا نکردم که بهم دختر یا پسر بده. گذاشتم به صلاحدید خدا که خدای مهربون هم به منو همسری یه دخمل ناز هدیه داد. خدایا صدهزار با شکرت که نعمت و شیرینی مادر شدن رو به من دادی.ازت میخوام این شیرینی رو به همه خانوما بچشونی

دخمل گلم، خانم دکتر همه اعضای بدنت رو چک کردو بهم نشون داد.قلب، کلیه، کبد، معده، مثانه، ستون فقرات، دست و پاها، انگشتای کوچولوت. صدای قلب نازتو واسم گذاشت و کل اون لحظات خنده رو لبام بود. خانم دکتر نگام کرد و باهم لبخند زدیم به این هدیه دوست داشتنی خدا. ازش تشکر کردم و بلند شدم و داشتم اماده میشدم که بهمگفت دوباره بخواب.یادش رفته بود که سی دی هم میخواستم. منم از خدا خواسته و اینکه باز میتونم دخمل نارمو ببینم خوابیدم رو تخت. دوباره از اول همه اعضاتو بهم نشون داد و.............. قسمت پر هیجان ماجرا اینجاست که واسه 2 دقه سونو 3 بعدی کرد. خدایااااا من داشتم فرشته ای که تو دلم گذاشته بودی رو میدیدیم. قربون تکونات برم که اون لحظه هم داشتی تکون میخوردی. دستت رو سر بود و برداشتی و بردی سمت چشمت بعد گوشت. همینجوری واسه خودت داشتی بازی میکردی و من کیف میکردم. صورت ماهتو، لب و بینی و چشاتو دیدم. یه جا انگار به نظرم اومد چشاتو باز کردی که از خانم دکتر پرسیدم گفت آره الان بازکرد و دوباره بست!!!!!!!!! اصلا فک نمیکردم جنین تو شکم مادر چشاشو باز کنه. قربون بزرگی خدا برم

طول سرویکسم 36، جفت خلفی، موقعیت جنین سفالیک، وزن 221 گرم، ضربان قلب 144......

خلاصه با خوشحالی اومدم بیرون و مامان و خانمی که قبلش اونجا باهم دوست شدیم با هیجان نگام میکردن و گفتن چی شد و منم با خوشحالی تموم دختر بودنتو بهشون مژده دادم. سی دی سونو و یه عکس سه بعدی و یه عکس دوبعدی هم علاوه بر گزارش گرفتم و برگشتیم

خدایا بااااااااز هم شکرت واسه این نعمت و رحمتت. کمک کن لیاقتشو داشته باشیم

راستی دختر عزیزم برات دارم چله میگیرم. تا الان چله یس و زیارت عاشورا رو خوندم و الان  چله سوره واقعه، حدیث کسا و دعای عهد هستم. قران هم تقریبا هر روز میخونم تا انشالله علاوه بر سالم بودن صالح هم باشی. یکی از دعاهایی که برات میکنم اینه که خدایا دخترمو واسه خودت تربیت و بزرگ کن. خیلی دلم میخواد یه خانم مومنه و صالح و دوست داشتنی و سالم و زیبا باشی.......

بعدا نوشت: تونستم به لطف خدا چله های: زیارت عاشورا،حدیث کسا، دعای عهد، یاسین، الرحمن، واقعه،یوسف رو بگیرم.

پ ن: از ماه 5 به بعد قرص پریناتال و امگا3 رو هر روز میخوردم که از ماه 7 به بعد امگا3 شد هفته ای 2تا.

پسندها (3)

نظرات (0)